سه شنبه 30 تير 1405 - Tue 21 Jul 2026
  • ؛ تقدیر از بهمن فرمان آرا / عکس

  • لحظه به صدا درآمدن آژیر خطر در کویت / فیلم

  • رکوردشکنی تازه طلای جهانی بازارها را شوکه کرد

  • آمریکا سیلی سخت خورد بار دیگر به نیرنگ مذاکره پناه برد

  • قیمت گوشی سامسونگ و آیفون سه‌شنبه ۳۰ تیر

  • آیا قهوه برای قلب مفید است؟

  • نزاع دسته‌جمعی در محله نیروی هوایی

  • قیمت سکه امروز سه شنبه 30 تیر

  • دیدار وزیر کشور با نخست‌وزیر پاکستان در اسلام‌آباد

  • بازیکن ستاره آلومینیوم اراک به باشگاه استقلال پیوست

  • همه هستی بدهم، هستی من نیز وطن

  • جنگی که به حساسیت‌های غرب‌آسیا دامن زد+عکس

  • تابوت‌های آماده!/ هلاک رسیدن سربازان آمریکایی

  • وقتی سلبریتی‌ها کارشناس جنگ می‌شوند+عکس

  • دستگیری مهره تبلیغاتی رژیم صهیونیستی در تهران

  • دوقطبی‌های کاذبی که فردوسی‌پور در مدت محدود ایجاد کرد + عکس

  • اشک‌های فردوسی‌پور پس از تعریف و تمجید حاج‌رضایی/ فیلم

  • خبر فوری / افزایش حقوق بازنشستگان انجام شد ؟

  • جنایت دشمن علیه کارکنان نیروی دریایی ارتش

  • آخرین وضعیت صدور گواهینامه موتورسیکلت برای زنان

  • |ف |
    | | | |
    کد خبر: 281488
    تاریخ انتشار: 03/بهمن/1400 - 12:40

    به نام نور، به نام مطهّر زهرا // برای عرض ارادت به ساحت دریا

    سلام بر بانوی آب و آئینه سلام بر حضرت مادر، سلام بر باعث خلقت کوثر رسول، سلام بر ریحانةالنبی سلام بر حانیه علی، ای بانو و ای معمای لولاک با آمدنت، نه تنها زنان و مادران بلکه کل عالم هستی منزلت یافت و به وجود توست رزق الورا.

    به نام نور، به نام مطهّر زهرا // برای عرض ارادت به ساحت دریا

    به گزارش پایگاه خبری «حامیان ولایت» ،سلام بر بانوی آب و آئینه سلام بر حضرت مادر، سلام بر باعث خلقت کوثر رسول، سلام بر ریحانةالنبی سلام بر حانیه علی، ای بانو و ای معمای لولاک با آمدنت، نه تنها زنان و مادران بلکه کل عالم هستی منزلت یافت و به وجود توست رزق الورا.

    ضمن تبریک میلاد با سعادت رمز خلقت عالم هستی حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها و فرزند برومندش حضرت امام روح الله به ساحت بقیت الله العظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه اشعار زیر را تقدیم شما خوبان می نماییم:


    # میلاد _حضرت_زهرا_ سلام الله علیها

    گرچه در سِرِّ هوالهو همه‌ی ها زهراست
    گرچه در جانِ حرا چله‌ی اِحیا زهراست
    گرچه در عینِ علی معنی اَعلی زهراست
     گرچه در معنیِ لولاک معما زهراست

    بنویسید فقط حضرتِ زهرا زهراست


    آنکه در ذائقه‌ی عشق تصرف کرده‌است
    آنکه پیش از قدم خویش تشرف کرده‌است
    آنکه در قامت یک نور توقف کرده‌است
    شب معراج خودش سیب تعارف کرده‌است

    تا بدانند چرا اُمِ‌ابیها زهراست


    از خدا جلوه‌ی او گرمِ دل‌آرایی بود
    موقع آمدنش عشق تماشایی بود
    عرش تا فرش فقط غرقِ شکوفایی بود
    آنکه در گوش خدیجه خودِ لالایی بود

    قبل میلادِ خدیجه به تماشا زهراست


    دید حق نور  فقط نور جهان می‌خواهد
    قلبِ بی جانِ زمین یک ضربان می‌خواهد
    دید حق ظلمت مکه فوران می‌خواهد
    جمع احمد و علی ، فاطمه‌جان می‌خواهد

    گفت ای جهل و خرافات مهیا زهراست


    دختری آمده تا زن به کمالش برسد
    تاکه زمزم به تماشای زُلالش برسد
    تا پیمبر به جوابش به جلالش برسد
    صلواتی که خدا داده به آلَش برسد

    تا ببینند همه کار فقط با زهراست


     آمده تا بنشیند به شبستان علی
    آمده تا برود باز به قربان علی
    تا که نُه‌سال شود بی سرو سامان علی
    تا بسازد فقط او با نمک و نان علی

    تا بمیرند حسودانِ علی تا زهراست


    شیر وقتی که به سر ، تیغِ دوسر می‌چرخاند
    مثل گرداب سر و دست و سپر می‌چرخاند
    گِرد خود دست خدا کوه و کمر می‌چرخاند
    درِ خیبر به رویِ دست اگر می‌چرخاند

    همه دیدند رجزهای علی یازهراست


    آب را مهریه‌اش ساخت که باران بشود
    دو سه خرما به کسی داد که سلمان بشود
    چادرش داد که یک قوم مسلمان بشود
    او رضا داد به ما ، کشورم ایران بشود

    مادر اینهمه آلاله‌ی زیبا زهراست


    مادری کرد و به ما لطف ، فراوان کرده
    با حسینش همه را مستِ حسن جان کرده
    کربلا را جگرِ مردم ایران کرده
    خاکِ ما را حرمِ شاه‌خراسان کرده

    به شهیدان حرم زمزمه‌ی ما زهراست


    گفته بودیم به این خصم خزانش برسد
    صبر کردیم فقط تا هیجانش برسد
    رخش بر رستم و آرش به کمانش برسد
    انتقامی که بزرگ است زمانش برسد

    لب اگر تر بکند نعره‌ی ما یازهراست

    حسن لطفی




    # میلاد _حضرت_زهرا_ سلام الله علیها


    تو والایی، تو والایی، تو بالاتر ز بالایی
    تو همچون "قدر"ی و مافوق درک اهل دنیایی

    تو انسان نه! چه سان انسان، مَلَک هستی! نمیدانم
    بگو خود کیستی؟! انسیّه هستی یا که حَورایی

    بگو تو کیستی زهرا! که باید از بهشت آیند
    به استقبال میلاد تو اینگونه تماشایی

    بیا ای آنکه کعبه بهر دیدار تو بی تاب است
    بیا تا مکّه را ای نور، غرق نور بنمایی

    بسوزان ریشه ی نحس درخت جاهلیت را
    بیا! نازل شو ای "کوثر" که تو امّید طاهایی

    مبادا مَسّ کند دست زنان مکّه رویت را
    که تو قرآن احمد هستی و پاک و طَهورایی

    خدیجه علت خلق جهان را در بغل دارد
    ببین دارد پیمبر چه تبسّم های زیبایی

    از انفاست پدر عطر جنان بوئید هر دفعه
    چرا که نه؟‌! تو عطر میوه های نخل طوبایی

    تو را میدید و خم میگشت و میبوسید دستت را
    تو "بنتُ المصطفی" هستی و یا "اُمِّ ابیهایی"؟!

    فروغ چشم پیغمبر! چراغ خانه ی حیدر!
    در این عالم فقط بانو! تویی که کُفوِ مولایی

    تمام آنچه خوبی هست در حیدر بُوَد؛ آری
    تمام آنچه خوبی هست را یکجا تو دارایی

    هر آنکه نیست قلبش با علی، قلب تو با او نیست
    تویی که الگوی ناب تولّی و تبرّایی

    همه محتاج تو گشتیم تا مهریّه ات شد آب
    همه لب تشنه ی فیض تو هستیم و تو دریایی

    کسی که مِهر تو دارد عقوبت میشود؟! هیهات!
    سیاهِ نامه اش روشن شود فردا به امضایی

    برای مدح تو کافیست تا اینگونه بنویسند:
    تو زهرایی، تو زهرایی، تو زهرایی، تو زهرایی

    علی بیرقدار




    # میلاد _حضرت_زهرا_ سلام الله علیها


    به نام نور، به نام مطهّر زهرا
    برای عرض ارادت به ساحت دریا
    نشسته‌ام بنویسم به نام مادر، تا
    خدا مرا بنویسد به پای نام شما
    اگرچه کمتر از آنم که یاورم باشی
    خدا به امر خودش خواست مادرم باشی
     
    شبی که سیب خدا از درخت عرش افتاد
    خدا به نور خدا هدیه‌ای منوّر داد
    به اذن خالق یکتا، زمین، زمان، فریاد:
    پیامبر! قدم فاطمه مبارک باد
    قیام کرد زمین، نور منجلی آمد
    دلیل خلقت پیغمبر و علی آمد

    خدا نوشت: بگویید مهربان بانو
    خدا که صاحب باغ است، باغبان بانو
    قیامت است تمنّای این و آن، بانو
    همیشه منبع الطاف بیکران! بانو!
    اگر نفس بدهی، دست هم نمی‌خواهم
    برای مدح تو گفتن، قلم نمی‌خواهم

    عطای دست تو تفسیر کرده انسان را
    بخاطر تو خدا وعده داده باران را
    دعای نور تو تب‌دار کرده سلمان را
    به باد داده دگر دودمان شیطان را
    دعای نور بخوان، ما هم اهل ایرانیم
    بخوان که ما همه ذریه‌های سلمانیم

    دعا بخوان، پر جبریل را منوّر کن
    کمی ملائکه را با خودت برابر کن
    برای نافله، سجاده را معطر کن
    خدا برای پیمبر نوشت: باور کن،
    نگاه عرش به راز و نیاز فاطمه است
    خلاصه نه، همۀ دین نماز فاطمه است

    تمام قافله را وقف مرتضی کردی
    همیشه شوهر خود را ز خود رضا کردی
    و در جوار خدا، جار را دعا کردی
    چه خوب دِین به همسایه را ادا کردی
    هرآنچه را تو بخواهی، همان شود تقدیر
    برای شیعۀ امروز هم قنوت بگیر

    نظر به اینکه خدا بر شما نظر کرده
    تو قبل خلقت آدم شدی نظرکرده
    خدا وجود تو را منجی بشر کرده
    علی کنار شما خستگی بِدَر کرده
    غروب بود که خورشید تا سحر غم داشت
    طلوع لحظۀ خندیدن تو را کم داشت
     
    در آتشی که تمامیِّ خانه می‌سوزد
    به جان خلق بیفتد، زمانه می‌سوزد
    در آتشی که نشان، بی‌نشانه می‌سوزد
    چرا قلم وسط شعله‌ها نمی‌سوزد؟
    برای اینکه مزیّن به نام فاطمه است
    و آتش از سرِ جبران، به کام فاطمه است

    حمید رمی




    # میلاد _حضرت_زهرا_ سلام الله علیها


    به نام نامی زهرا به نام مادرها
    سلام ما به امام تمام مادرها
    که فاطمه است همیشه امام مادرها
    به لطف فاطمه هستم غلام مادرها

    غلام خانه ی زهرا حسابمان کردند
    برای نوکری اش انتخابمان کردند

    هزار شکر، نوشتند نوکرش باشیم
    هزار شکر که گفتند قنبرش باشیم
    گدای خانه ی او تا به آخرش باشیم
    اجازه داد به ما، حلقه ی درش باشیم

    به روی شانه ی خود دست رحمتی داریم
    غلام فاطمه ایم و چه عزتی داریم

    بهشت زیر قدم های مادرانه ی اوست
    بهشت گوشه ی دنجی ز آشیانه ی اوست
    بهشت زمزمه های شب و شبانه ی اوست
    بهشت گرمی نان و تنور خانه ی اوست

    قسم به گردش دستاس و گرمی نانش
    نشسته ایم سر سفره های احسانش

    تنور عالمیان گرم شد به برکت او
    شدند خلق، خلائق همه به علت او
    قسم به شوکت زهرا، قسم به عزت او
    به عرش و فرش می ارزد فقط دو رکعت او

    سلام ما به قیام و قعود و یا رب او
    سلام ما به قنوت و به سجده ی شب او

    ز نور خنده ی زهرا زمین منور شد
    ز عطر نان تنورش زمان معطر شد
    به لطف بردن نامش شراب، کوثر شد
    به یمن مقدم او حالمان که بهتر شد،

    خدا به برکت زهرا پناهمان بخشید
    به حب فاطمه، مولا گناهمان بخشید

    به حب فاطمه اینجا که راهمان دادند
    ثواب کوه به یک ذره کاهمان دادند
    به زیر چادر زهرا، پناهمان دادند
    برات اشک به غم های شاهمان دادند

    شدیم گریه کنِ روضه ی حسین و حسن
    یکی بدون حرم شد، یکی بدون کفن ...

    وحید محمدی





    # میلاد _حضرت_زهرا_ سلام الله علیها


    آن شب زمین مکه بر خود ناز می‏ کرد
     با ناز خود درهای رحمت باز می‏ کرد

     آن شب حرم سر تا قدم حق را هدف بود
     گویای تکبیر بلال از هر طرف بود

     آن شب شفق در باغ دل ها لاله می ‏کاشت
     آن را به عشق یار هجده ساله می‏ کاشت

     آن شب سحر سجاده ‏ی دل باز می‏ کرد
     قامت به قد قامت، مودّت ساز می ‏کرد

     آن شب فلق شعر گل مهتاب می‏ خواند
     از بهر غم، شادی، حدیث خواب می ‏خواند

     آن شب سپیده جامه بر تن چاک می‏ کرد
     گرد ملال از روی احمد پاک می‏ کرد

     آن شب زمان چرخ و فلک را تاب می ‏کرد
     کلک قضا لوح قدر را آب می‏ داد

     آن شب زمین آبستن شور و شعف بود
     غواص دل آماده‏ ی صید صدف بود

     آن شب منا شعر مبارک باد می‏ خواند
     زیبا سرود آن شب میلاد می‏ خواند

     آن شب خدیجه بود و درد بار داری
     از بارداری بود کارش بی قراری

     آن شب ز تنهایی روانش رنج می ‏برد
     رنج شکوفایی به پای گنج می‏ برد

     آن شب زنان مکه بر او پشت کردند
     از او بریدند و نکوهش مشت کردند

     آن شب درّ ناسفته ‏ای، بحر کرم سفت
     طفلی که بودش در رحم با او سخن گفت

     آن شب میان آن دو اسراری مگو بود
     وقت شکوفایی نخل آرزو بود

     آن شب به مادر از بهشت و حور می ‏گفت
     از مرگ ظلمت در دیار نور می‏ گفت

     آن شب سحر آهنگ شادی ساز می ‏کرد
     در را برای صبح صادق باز می‏ کرد

     آن شب خدیجه بود و آه جانگدازش
     لطف خدای مهربان و سوز و سازش

     آن شب بهشتی بانوان امداد کردند
     با یاری خود قلب او را شاد کردند

     آن یک به دستش ساغری آکنده از مُل
     آن یک برایش سندس و استبرق و گل

     آن یک به پایش با ترنم لاله می ‏ریخت
     لبخند از لب در، دیار ناله می‏ ریخت

     آن یک برایش باده در پیمانه می ‏کرد
     آن یک پریشان گیسوانش شانه می ‏کرد

     مریم به گوشش آیۀ انجیل می‏ خواند
     آسیه بهرش داستان نیل می‏ خواند

     سارا برایش عود و عنبر دود می ‏کرد
     او را مهیا بهر یک مولود می‏ کرد

     ناگه خدا از راز هستی پرده برداشت
     آهنگ فتح نور در شهر سحر داشت

     تا مصطفی را ابتران ابتر نخوانند
     شعر هجا در وصف پیغمبر نخوانند

     ام القرا آیینه دار نور گردید
     چشم کج اندیشان عالم کور گردید

     کون و مکان را ذات حق زیب و فری داد
     بر خاتم پیغمبرانش دختری داد

     آن هم چه دختر نازنین و ناز پرور
     دختر نه بلکه بر یتیم مکه، مادر

    بالاتر از او بین زن ها دختری نیست
     در امتحان همسری شد نمره ‏اش بیست

     هر تار مویش آیۀ حبل المتین است
     بر حلقۀ انگشتر خاتم، نگین است

     آمد به دنیا عصمت کبرای سر مد
     ام‏ الائمه فاطمه ام ‏محمد

     آمد به دنیا شاهکار کل خلقت
     گنجینۀ شرم و حیا و کان عصمت

     آمد به دنیا آنکه نورش منجلی بود
     معراج احمد بود و منهاج علی بود

     آمد به دنیا آن که هستی هست مستش
     از مستی هستی بشر شد پای بستش

     گر او نبودی هستی عالم نبودی
     مشهودی از آب و گل و آدم نبودی

     گر او نبودی زندگی بی محتوا بود
     در پردۀ ابهام آیات خدا بود

     او رحمتی بر رحمه للعالمین است
     او زینت آیات قرآن مبین است

     بر جسم ختم‏ الانبیا روح است زهرا
     بر کشتی عدل علی نوح است زهرا

     آئینه دار نهضت پیغمبر است او
     بهر پدر دلسوزتر از مادر است او

     مظهر خدا هست و خدا را اوست مظهر
     ساقی علی هست و علی را اوست کوثر

     شرمنده از نور جمالش آفتاب است
     درس نخستین بر زنان حفظ حجاب است

     لب های ختم الانبیا بوسید دستش
     پیمانۀ صبر علی گردید مستش

     از بس که داده ذات حق قدر و مقامش
     قد قامت احمد بود از احترامش

     بی فاطمه نام نبی معنا ندارد
     فرقی علی با حضرت زهرا ندارد

    ژولیده نیشابوری

    مرتبط ها
    نظرات بینندگان
    نظرات شما